علم بررسي اشتباهات (2)
تکرار و اشتباه
بقا و ادامه اشتباه به دو شکل صورت میگیرد:
1- ادامه تاثیر اشتباه، مانند تاثیر یک قانون موضوعه مضر.
2- تکرار عمل اشتباه
اشتباهیابی یا بیسابقه است یا تکراری. بايد در نظر داشت كه هر اشتباهي از لحاظ فرم و يا قسمتي از فرم بيسابقه است و گرنه از لحاظ ماهيت خود در اين و يا آن درجه از تجريدش تكراري است.
تكرار اشتباه به دو نوع صورت ميگيرد: الف) تكرار كامل: كه هم از لحاظ ماهيت و هم از لحاظ فرم ب) تكرار ماهوي: تكرار ماهيت اشتباه است. هر چه فرمهاي مشخص يك اشتباه را بيشتر كنار هم بگذاريم و ماهيت آنرا عميقتر و وسيعتر منظور كنيم؛ بيشتر متوجه تكرار آن اشتباه در زندگي و فعاليت خود ميشويم.
آخرين حد تجربه يك اشتباه كجاست؟ در جواب بايد گفت: هر اشتباه بارز را ميتوان تا آن عمق تجريد نمود كه از آن بتوان مجددا به همان سطح اشتباه بارز عودت كرد و نه به اشتباهات متعلق به گروه ديگر. ميتوان گفت كه تمام يا قسمتي از هر اشتباه هر شخص و يا اجتماع تكرار اشتباهات گذشته اوست. زيرا متاسفانه انسان با وجود استعداد ذهني و فكري عظيمي كه دارد؛ باز هم در عبرت گرفتن از واقعيات و اشتباهات خود فوقالعاده مسامحهكار است.
چه كسي در جهان وجود دارد يا داشته كه يك اشتباه را دهها و حتي صدها بار در زمينههاي مختلف علمي و فكري به اشكال يكسان و يا گوناگون تكرار نكرده باشد؟ چه كسي است كه در زندگي روزمره خود هزران بار مرتكب قضاوت عجولانه و تصميمات احساسي نشده است؟ و بالاخره چه كسي است كه صدها و هزاران بار از موضوع مورد نظر به طور كلي و يا جزئي منجرف نشده باشد؟
W آز ايستهسن، آز باجاريقلي اولارسان.
علل تكرار اشتباه
1- جنبه روانشناسي: نظير فراموشكاري، بيدقتي و تمايلات احساسي گوناگون.
2- جنبه عقلاني: عدم تشخيص درست ماهين اشتباه و پيدا نكردن راه برطرف كردن آن.
هنگامي كه انجام يك عمل، يكي به طريق راحت ولي با احتمال وقوع اشتباه و ديگري بطريق مشكل ولي بدون احتمال اشتباه پيش ميآيد؛ در اينصورت گرايشهاي انسان به ورطه آزمايش گذاشته شده است. در چنين وضعي بر اثر غريزه راحتطلبي انسان عمل راحتتر جذابيت و كشش بيشتري در انسان به وجود ميآورد و فاجعه به وقوع ميپيوندد.
مادامي كه اشتباهي با فرمهاي مختلف و در موارد گوناگون تكرار ميشود؛ اين تكرار بمعناي آنست كه تحليل ما و نتيجهگيري از تحليل اشتباه مذكور درست و كامل نبوده و نتوانستهاين طرز جلوگيري از اشتباه مذكور را بيابيم.
اصولا تكرار پديدهها در شناخت جهان (و ايدئولوژي عمل و مسير حركت) توسط انسان، نقش بزرگي را ايفا ميكند؛ زيرا شناخت جهان، بدون شناخت قوانين عيني آن امكان ندارد و محتواي هر قانون عيني و طبيعي چيزي جز تكرار يك پديده نيست.
تكرار اشتباه معاني خاصي دارد. اولا تكرار اشتباه بمعناي تصادفي نبودن اشتباه در انسان است و ثانيا تكرار اشتباه توجه انسان را به اشتباه ميتواند جلب كند. هر چه ماهيت و اصل اشتباه در انديشه و روحيه او عميقتر ريشه دوانده باشد؛ همانقدر اين ماهيت و اصل اشتباه در زمينههاي بيشتري از زندگي او نمودار ميگردد و ميدان وسيعتري را دارا ميشود. مثلا كسي كه خود را بسيار عاقل ميشمارد، نه تنها در رشتهي اختصاصي كار خود بلكه در زندگي خانوادگي، مناسبات دوستانه، فعاليت جمعي و ... نيز اين اشتباه خودخواهانه او بروز كرده و هر چه موقعيت اجتماعي و دولتي وي بيشتر باشد به همان ميزان اشتباهات فردي او در فعاليت زيردستان وي در مقياس وسيعتر و متعددتر و در بازه زماني طولاني تكرار ميشود. از اينرو ميتوان گفت كه اشتباه يا توسط مبتكر و مولد اشتباه تكرار ميشود و به عمر خود ادامه ميدهد و يا توسط حامل يا حاملين، كه البته دامنه، عمر و ميزان تكرار اشتباه هر فردي ميتواند در ابتدا مستقيما با خود مولد اشتباه مربوط باشد. سپس بر حسب مقام و موقعيت اجتماعي مولد، عده يا توده كثيري از مردم ميتوانند حامل مكانيكي و ناآگاه اشتباه او شوند.
انسان در زندگي خصوصي ابتدا بايد يك بار ذرع كند و بعد پاره كند و در كارهاي اجتماعي هفت بار ذرع كند و بعد پاره كند.
W اگر از اشتباهات خود درس نگيريم ناگزير به تكرار متوالي آنها خواهيم شد.
تمامي تمرينها در مداري، ارتش و كارآموزي در همه رشتهها در حقيقت ايجاد شرايط مصنوعي براي ارتكاب اشتباه و طرز پرهيز از تكرار آن ميباشد. البته تمرين در شرايط مصنوعي بايد به گونهاي باشد كه با تاثير حداكثري بر روحيه، جسم، بدن و امور مادي را به همراه داشته باشد. كه در غير اينصورت امكان بروز آن اشتباه در محيط واقعي افزايش مييابد.
از اشتباهات زيانبخش عبرت گرفتن، هنر نيست. زيرا حيوانات هم از اينگونه اشتباهات عبرت ميگيرند. مهم آنست كه از هر اشتباه بيزيان و چنانكه گاهي پيش ميآيد از اشتباهات سودمند هم درس عبرت بگيريم.
تمرين: مراسم بزرگداشت سردار ملي ستارخان در سال 85 داراي چه اشتباهات تئوريك و عملي بود؟ چه پيامهايي (مثبت و منفي) از اين مراسم دريافت كرديم؟
اشتباهشناسي در عين حال كه تجريد اشتباهات به مقياس فوقالعاده را صددرصد نميكند، هوادار آن هم نيست. براي كاستن از اشتباهات بايستي اشتباهات را در حد لازم و كامل تجريد كرد و ماهيت لازم و كامل آنها را كشف نمود؛ تا بتوان راه مبارزه با تكرار اشتباه و ظهور ماهيت اشتباه با فرمهاي ديگر را يافت.
نتيجه: بايستي هنگامي كه با يك فرم اشتباه مواجهميشويم، فرمهاي كم و بيش نظير آنرا كه توسط ما و يا ديگران انجام گرفته و يا از كسي شنيدهايم را ياداشت كرده و سپس با تجريد آنها ماهيت اصليشان را بيابيم و دو مرتبه به كاوش فرمهاي ديگر احتمالي و وقوع اشتباه مذكور بپردازيم. (آسيب شناسي)
اگر اين جريان را در امور روزمره دهها و صدها بار با دقت انجام دهيم و در آن مجرب شويم براحتي ميتوانيم در امور ديگر نظير امور علمي، اداري، سياسي، اجتماعي و غيره بكار بنديم و از اشتباهات خود در آن رشتهها نيز بميزان معين بكاهيم.
اشتباهات سنگين هر كس در زندگيش بارها بروز كرده و بروز خواهد كرد. منتها چون فرمهاي اين اشتباه نامحسوس بوده و در اصطلاح كم اهميت بوده و ضرر اندك و يا حتي سودمندي نيز داشته؛ توجه شخص را به خود جلب نكرده است. بنابراين مورد مهم ديگري را كه بايد در نظر داشت، توجه و اهميت دادن به اشتباهات در فرمهاي بيزيان ، كم زيان و تصادفا سودمند و ثبت آنهاست. بايد در صحنه مبارزه با اشتباهات كوچكترين رحم و گذشتي نداشت.
W منتظر زمان كامل و بينقص بودن يعني هرگز به آن نرسيدن. آنتوني رابينز
اشتباهات هم گروه
اشتباهات هم گروه آنهايي هستند كه ماهيت و محتواي واحدي دارند و فقط از لحاظ فرم متفاوت ميباشند. لذا از هر اشتباه مشخص ميتوان و بايد به ماهيت و محتواي مشترك اشتباهات هم گروه آن دقت يافت و سپس از اين ماهيت و محتواي مشترك، متعددترين فرمهاي آن اشتباه را دريافت و منظور كرد.
هر كس كه اشتباهات به اصطلاح ناچيز و پيشپا افتادهي خود اعتنا نكند؛ همان اشتباه او را در سر بزنگاههايي بيرحمانه تنبيه خواهد كرد.
W جاده روزي، به ناكجاآباد ختم ميشود.
اقتباس و اشتباه
اقتباس يعني بكار بردن داوطلبانهي متد فعاليت ديگران. بنابراين اقتباس دو خصوصيت مهم دارد: يكي اينكه جنبه متدلوژيك دارد و ديگري آنكه داوطلبانه و بدون فرمان كسي پذيرفته ميشود.
اساس عيني اقتباس، وجود وجه مشترك بين دو موضوع است. شرط اساسي انجام صحيح اقتباس و بدون اشتباه آن، اين است كه بايد وجوه مشترك ميان پديدهي اقتباس شونده و پديدهاي كه در آن اقتباس بكار ميرود بدرستي ارزيابي شود. هنگامي كه اقتباس كننده قادر نيست تشابه صوري را از وجه اشتراك عيني و واقعي دو پديده تشخيص دهد؛ ناچار از همان ابتدا نتيجه اقتباس تا صفر تقليل مييابد.
در اقتباس قبل از هر چيز به مقايسه دو موضوع پرداخته ميشود و آنچه كه بين دو موضوع، مشترك به نظر ميرسد هر چه مشروحتر تشريح و مكتوب ميگردد. بايد دانست كه اقتباس يك پديدهي خلاق است و اقتباس غيرخلاقانه همان تقليد كوركورانه است كه معمولا ميمونها و طوطيها به آن ميپردازند.
هم شناخت غلط و ناقص وجوه مشترك و هم شناخت غلط و ناقص وجوه اختلاف اقتباس را كه ميتواند و بايد به وسيلهاي مفيد باشد بوسيلهاي زيانبخش تبديل ميكند.
اشتباه بزرگ در اقتباس ناشي از منظور نكردن تفاوت بزرگ ميان دو چيز است منتها چون اين تفاوت بزرگ نمودش اندك و نامحسوس بوده، بنظر كوچك ميرسد. بايستي عادت تفاوتبيني و باريكبيني را در خود پرورش داد، زيرا در قفاي تفاوتهاي نامحسوساختلافات عظيمي وجود دارد.
W ترس وكيل مدافع ماست و نه زندانبان. آنتوني رابينز
فريب خوردن و اشتباه
اگر در جهان هر محتوي و ماهيت معين، يگانه فرم مخصوص خود را داشته باشد ديگر فريب معنايي ندارد و مضاف بر آن شناخت جهان آسان ميشود. مهمترين اساس فريب همان بيگانه شدن با فرم از محتوي و ماهيت پديده است. فريب از شباهت بوجود ميآيد. گاهي عدم توجه به تفاوتهاي اندك فرم، ما را به اشتباهات بزرگ سوق ميدهد.
براي كمتر فريب خوردن دو شرط ضروري است:
- افزايش اطلاعات
- توجه به تفاوتهاي جزئي كه در فرم وجود دارد.
هر چه انسان در يك رشته كم اطلاعتر باشد، فريفتن او آسان است. فريب خوردن در تحليل نهايي چيزي جز اشتباه نيست؛ زيرا فريب انعكاس غلط يا ناقص يك موضوع در ذهن انسان است.
W براي رسيدن به نتيجه همين حالا نقشه را زمين بگذار و از قطبنما استفاده كن.
عادت و اشتباه
عادت تكرار يك عمل غيرغريزي، بدون بكار انداختن فكر و توجه است. عادت محصول تكرار است ولي هر تكراري لزوما عادت بوجود نميآورد. با پيدايش عادت علاقه و تمايل نيز ظهور ميرسد. تفاوت علاقه موجود در عادت با علايق ديگر آن است كه در عادت علاقه معلول و در كارهاي ديگر علاقه علت است.
در شناخت عادات، تنها دقت شخص يا گروه كافي نيست؛ زيرا عادت بعلت همان ماهيت عادتي و تكرارياش، ميتواند براي انسان مكتوم و نامحسوس بماند. پس بايد مضاف بر دقت شخصي، از نظرات ديگران هم استفاده نمود. از كنكاش و وارسي عادات غلط ديگران هم ميتوان به وجود همان عادات در خود پي برد.
انسان علاوه بر ثبت و اطلاع از عادات بد خويش، از عادات مثبت و خوب خويش هر چه دقيتر مطلع گردد. اطلاع از عادات مثبت موجب ميشود كه حتيالمقدور بتوان به آن جنبه آگاهانه هم افزود و آنرا بهبود بخشيد.
دشواري مبارزه با عادات اشتباه آميز در سه چيز است:
1- انجام عملي كه عادت شده، يك احتياج روحي يا بدني را برطرف ميكند. مثلا كسي كه اعتياد دارد.
2- آن است كه عادتي معمولا توجه و دقت انسان را كرخت و بيكاره ميكند. يعني انسان اكثرا نميتواند توجه كند چه وقت عادتي را شروع كرده و يا تمام كرده است.
3- فراموشكاري؛ كه حاصل بيدقتي و عدم توجه است.
W پس بدرستيكه با دشواري، آساني است. قرآن كريم
دقت و اشتباه
دقت ميزان صرف انرژي فكري روي موضوع بخصوص در لحظهاي معين ميباشد. دقت موظف است تفاوت پديدههاي مشابه يا ظاهرا مشابه را بيابد و با كشف تفاوتهاي مهم به عمق و اساس آنها راه يابد. دقت با موضوعات آشكار سروكار ندارد.
اغلب تغييرات بزرگ در جامعه، سياست، علم و هنر در ابتدا اندك و نامحسوس بظهور ميرسند و براي شناسايي واضح آنها عوامل زيادي وجود ندارد. شخصيتهاي بااستعداد و نوابغ اجتماعي سياسي و علمي كساني هستند كه در نتيجه دقت فكر خود با مشاهده عوامل اوليه، تحولات بزرگ و ميدان رشد آينده آن تحولات را درك ميكنند و آنها را پيشبيني مينمايند و يا عملا ثابت ميكنند. بديهي است كه در كشف موضوعات و تحولات بزرگ دقت كافي نيست بلكه آشنايي با علوم و فنون مربوطه شرط اصلي و لاينفك آن است.
W در برهه فعلي حركت ملي آزربايجان نيازمند علم، فن و دقت است.
دقت در انسان دو گونه ظهور مييابد: يكي خودبخودي و بدون كوشش آگاهانهي شخصي و ديگري اكتسابي و آگاهانه كه با تربيت اجتماعي و كوشش خود شخص رشد مييابد. دقتي كه ناآگاهانه بوجود آمده بايد آگاهانه شود تا جوانب منفي آن برطرف و جوانب مثبت فرصت رشد پيدا كنند.
دو نوع دقت را بايد از هم تميز داد:
- دقت سالم و منطقي: كه در خدمت امور بزرگ و جهت پيشرفت آن ضروري است.
- دقت ناسالم، منفي و غيرمنطقي (حاشيهورزي): كه شامل خردهكاري، خردهبيني، خوردهگيري بيدورنما و انحراف حواس و فكر از مسائل مهم و تمركز روي موضوعات درجه دوم و سوم است. مثلا بحث و جدل پيش آمده در مورد پرچم آزربايجان جنوبي كه بيش از يك ماه به طول انجاميد و نتيجهاي در برنداشت.
فقدان يا كمي توجه به موضوعات يكي از منابع بزرگ اشتباه است. اشتباه ناشي از عدم دقت و توجه به شكلهاي زير روي ميدهد:
1- هنگامي كه بعلت كفاف ندادن دانش و نيروي عقل، كمتر از ميزان لازم به يك موضوع توجه ارادي ميشود.
2- هنگامي كه بر اثر جالب بودن يك موضوع بيش از ميزاني كه محتواي آن موضوع احتياج دارد بآن توجه شود.
پس هنگامي كه توجهمان بطور غيرارادي بچيزي معطوف ميشود هر چه سريعتر نسبت به ارزشدهي واقعي آن توجه نمائيم. بايد معلوم گردد كه آيا توجه عاقلانه و در خور آن موضوع است يا كمتر و يا بيشتر است؟ چه عوامل و موضوعاتي حواس و توجه ما را بويژه بخود جلب ميكند.
دشمنان حيلهگر ملتها، اغلب با جلب توجه آنها روي مسائل كاذب، غيرمهم و بيمحتوي، از تمركز حواس آنها روي مسائل مهم ، حياتي و حقوق حقه خويش جلوگيري ميكنند و به سوءاستفاده از انحراف دقت و توجه آن ملتها ميپردازند.
W نادان خوشبخت و عاقل بدبخت وجود خارجي ندارند. ميسرو
عجله و اشتباه
عجله سرعت عمل است. سرعتي كه نه ناشي از مهارت و تجربه بلكه محصول دو عامل زير است:
1- كم بودن وقت 2- بيتابي براي حصول نتيجه.
علت كمبود وقت يا محصول اشتباهات و عدم برنامهريزي است و يا وابسته به عامل خارجي است.
عجله با دقت تضاد دارد. عجله دقت را ميكشد و شخص مجبور ميشود كاري را چندين بار انجام دهد و در يك دوران بيپايان گرفتار ميشود. زيان عمل عجولانه زماني بيشتر ميشود كه شخص عجول، كار خود را با قاطعيت و سماجت انجام ميدهد و جايي را براي تصحيح كار عجولانه باقي نميگذارد.
عجله يكي از منابع بزرگ اشتباه است. اما اگر در جايي مجبور به كار عجلهآميز شديد؛ اگر امكان دارد كار با قاطعيت برگشتناپذير انجام نگيرد.
W اوزاخ يوللار ايلك آدديملا باشلانار و گوجلو ايرادهايله سونا چاتار. علي دايي
عليت و اشتباه
فعاليتهاي بشري بر اساس اطلاعات موثق متاثر از قانون عليت است. زيرا انسان برحسب تجربه تاريخي خود ميداند كه هر فعاليتي بر پايه همين قانون علت و معلول، نتيجهي معين به بار ميآورد. بشر اين را ميداند؛ ولي دانستن او چنانكه همه ميدانيم دليل بر آن نيست كه بشر هميشه نتيجهي مطلوب را از فعاليت خود بگيرد.
تشخيص ندادن درست رابطهي علي در فعاليت، يكي از منابع بسيار مهم اشتباهشناسي است و چون قانون عليت يكي از كليترين قوانين جهان عيني و ذهني است، اطلاع از جوانب مهم آن در كاهش اشتباه ضرورت دارد.
عليت چيست؟ عليت از لحاظ عيني موقعيت متقابل دو تغيير است كه باهم ارتباط ارگانيك دارند كه يكي از ديگري بوجود ميآيد و نسبت به هم تاخر و تقدم ارگانيك دارند. عليت قانون تنظيم تغيير و حركت است. هر علتي خود معلول است. لذا سلسله علتها در عين حال سلسله معلولها هستند، منتها در دو جانب معكوس. هر پديدهاي جوانب فوقالعاده مختلف را داراست و لذا پيدايش هر پديده مستلزم وجود نه يك علت بلكه علتهاي متعدد است.
تغيير و حركت در جهان نه آغاز دارد و نه پايان. سلسله علل و معلول نيز كه يكي از فرمهاي ظهور قانون تغيير و حركت است بيمبداء و بيانتهاست. بديهي است كه هر معلولب تصوير كامل علت نيست. ميتوان گفت هر معلولي پس از آنكه از علتي بوجود آمد در عين وابستگي معيني كه به خود دارد نسبت به آن استقلال نسبي را هم داراست.
علاوه بر علت تعيين كننده در سلسله علل يك معلول، علت ديگري هم هست كه معمولا آنرا " علت غايي" مينامند. علت غايي در فاصله معيني از سلسله علتها و معلولها دورترين علتي است كه در اين علل و معلولهاي خود تاثير ميگذارد. مثلا در سلسله علتهاي تحولات اجتماعي و سياسي، علت غايي در اقتصاد و توليد محصول نهفته است.
طرز شناخت علت: عامل مهمي كه به انسان در تشخيص علت و معلول كمك فراوان ميرساند و بوسيله آن ميتوان زنجير حلقههاي علي را تعقيب نمود همان تقدم علت بر معلول است. اما در بسياري موارد (نظير تحولات دروني و بروني حركت ملي آزربايجان جنوبي) رشتههاي علي چنان تودرتو و بهم بافتهاند كه تشخيص علت و معلول براساس تقدم و تاخر آنها ميسر نيست. زيرا يك بيگانه ميتواند مقدم بر يك معلول بيگانه ديگر قرار گيرد و انسان را به اشتباه بيندازد. بعبارت ديگر از اين حكم كه علت اولويت دارد و معلول ثانويت، نميتوان به اين نتيجه رسيد كه اولويت علت و ثانويت معلول است. لذا نبايستي به كاوش علت بطور كلي پرداخت؛ بلكه بايد نوع علت بخصوص را روشن نمود. مانند علت اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فيزيولوژيك، روانشناسي و .... در هر يك از اين رشتهها هم بايستي علت كاملا مشخصتري كشف نمود و علتها و معلولهاي آنرا جداگانه مورد كنكاش قرار داد و سپس تاثير متقابل آنها را بر هم مشخص و ارائه كرد.
W اون دفه اؤلچ ، بير دفه بيچ. آتالار سؤزو
خودشناسي و اشتباه
خودشناسي از نظر اشتباهشناسي چيست؟ خودشناسي همچون يك مبحث مبتني بر علوم، قبل از همه در حساب آخر به اشتباهشناسي تعلق دارد. زيرا هدف نهايي شناختن خود از مواضع گوناگون (علمي، اجتماعي، اخلاقي، روحي، فكري و ...) آن است كه انسان با شناختن مختصات خود، از اشتباه خويش بكاهد.
اگر هر كس خود را آنطور كه هست ميشناخت، به طور قطع نيمي از اشتباهات بشر كاسته ميشد. مسلم است كه هر كس خود را تا حدود معيني ميشناسد و نه از جميع جهات و نه از هر جهت بطور كامل. سايرين نيز از برخي جوانب ديگر، يك شخص را ميشناسند و خودشناسي از هر دو مسير قابل بررسي است.
هر كس در زندگي خود بارها با اين موضوع مواجه شده است كه در وضعيتي خاص و معين، يكي از خصوصيات روحي- فكري و بدني او نمودار شده و از آن اطلاعه يافته است. اضافه بر اين بشر خود در حال تغييرات گوناگون است و همه اوقات و از همه لحاظ آنطور كه در لحظهاي بوده نخواهد بود. علاوه بر تغييرات شخصي محيط زيست و جهان نيز در حال تغيير مداوم است و مواجهه با اين تغييرات هميشه يكسان نيست. ميتوان گفت كسانيكه زندگي پرحادثه و گوناگوني دارند؛ امكان وسيعي براي شناخت خويش دارند.
پيشتر گفتيم خودشناسي تنها شناخت نقاط ضعف نيست. بلكه شناخت جوانب مثبت و حتي خنثي نيز مورد توجه اشتباهشناسي است. در اينجا لازم به ذكر است، كسانيكه انتقاد ديگران درباره خود را بنحوي از انحاء خفه ميكنند و دهان ميدوزند؛ فقط بخود ظلم ميكنند. زيرا از يافتن اطلاع پيرامون خويش و خصوصيات بغرنج و ناشناخته خويش محروم ميشوند.
اين نيست كه اشتباهات فردي فقط در دايره زندگي خصوصي فرد تاثير ميگذارد، بلكه بسياري از اشتباهات فردي در حوزه اجتماع وارد شده و تاثيرات خويش را در اجتماع نيز ميگذارد. پس لازم است با درك و شناخت خود و ثبت اشتباهات خويش، ضمن نجات خويش، محيط اجتماعي خويش را نيز در سلامت كامل حفظ نمائيم.
W دنيا ، نه مخالف انسان است و نه موافق. بلكه بيطرف است. نيچه
دو زمينه عقلي و روحي اشتباه
شرط عدم اشتباه آنست كه جهان خارج بدون انحراف، يعني همانگونه كه هست به مغز منعكس گردد. متاسفانه اين انعكاس با انحراف و نواقص كم و زيادي به مغز منعكس مي شوند. جهان خارج با سه نوع انحراف ميتواند در مغز منعكس شود:
1- انحراف عقلي: از جمله اين انحراف آنست كه انسان درباره يك پديده در حال تغيير و رشد، بر مبناي وضع تغييرناپذيري و ثبات قضاوت كند و نخواهد و يا نتواند تغييرات آن پديده را در مواجهه با آن منظور كند. نمونه ديگر انحراف عقلي در انعكاس جهان خارج به ذهن محدودبيني، مواجههي سطحي و منحصرا تاكتيكي با پديدهها، عدم توجه به ماهيت و اهميت اساسي پديده، فريب ظاهر خوردن و قضاوت قطعي روي موضوعات است.
2- انحراف رواني: اين نوع انحراف در انعكاس پديدهها و موضوعات به مغز بر اثر وجود احساساهايي كه در فعاليت مغز و ذهن تاثير انحرافي ميگذارد صورت ميگيرد. اين احساسات ميتوانند كينه، حسد، لجاجت، طمع، احساسات تند ناسيوناليستي، شكاكي، تعصبات ديني- خرافي گوناگون و .... باشند. تاثير اين بيماريهاي رواني بر ناخودآگاه است و ما به ندرت متوجه آنها ميشويم. نمونههايي از اانحرافات رواني از اين قرارند:
- اتخاذ تصميم و قضاوت كردن صرفا براساس حوصله و دل و دماغ، اعم از مثبت و منفي، يعني اينكه تحت تاثير شادابي زياد و چه تحت تاثير غم و اندوه فراوان تصميم و قضاوت با اشتباه همراه است.
- شكيبايي نداشتن در شنيدن استدلالات مختلف.
- اسير خجالت (و نه شرم) بودن.
- هوي و هوسهاي شديد.
تبعيت از خواستهاي غيرمنطقي خودآگاه، ناآگاهانه و گاهي آگاهانه انجام ميگيرد. اين وضع را ميتوان بردگي عقل در برابر حالات روحي ناميد. مبارزه با اينگونه انحرافات بسيار سخت اما ممكن است. بايد مانعي بزرگ در برابر رشد و ريشه دواندن اين نوع تمايلات ايجاد كرد تا ناگزير به مبارزه سخت با آن نشد.
از ديگر نمونههاي انحرافاتي كه پايه رواني دارد و متاسفانه در حركت ملي آزربايجان هم به فراواني ديده ميشود، بروز و ظهور حس كينه و حسد است. شخص بر اثر تنفر و حسادتي كه از ديگري دارد نقش مثبت وي را در نظر نميگيرد و اين خود يكي از مخازن بزرگ اشتباه است. اين نقص در رشتههاي پرمسئوليت و در مقياس اجتماعي نظير سياست بسيار خطرناك و مضر است. مبتلايان به اين دو انحراف، همه را با يك چوب ميرانند.
البته احساسات مثبت تند، نظير خوشباوري و خوشبيني بيش از حد و... نيز ميتواند به نوبه خود بر واقعبيني تاثير بگذارد و انسان را از تشخيص بموقع نكات لازم غافل نمايد. از اين لحاظ حكم زير بايد هميشه منظور گردد:
W اي منفيها ! هر چقدر كه زياد باشيد بر مثبتها (هر چه هم كه اندك باشند) سايه نيفكنيد و اي مثبتها ! هر چقدر هم كه زياد باشيد معهذا بر جوانب منفي (هر چه قدر هم اندك باشند) سايه نيفكنيد.
براي نجات از اينگونه انحرافات شعوري–روحي– عادتي سه شرط زير را بكار بنديد:
A) اطلاع دقيق يافتن از چگونگي آنها و نحوه و زمان بروز آنها.
Ə) عزم راسخ داشتن به برطرف كردن آنها.
B) مبارزه عظيم از درون با آنها.
بايد نظارت شديدي بر احساسات خود داشته باشيم و هر جا كه حس كرديم انرژي ما را به هدر ميدهند جلوي آنها را بگيريم. مثلا بسيار پيش آمده كه در مجلس و يا محفلي به بحثي كشانده شدهايم كه تمربخشي خود را از دست داده است و موجب اتلاف وقت و كوبيدن اعصاب گرديده است. متاسفانه ميبينيم كه هر دو طرف مصرانه و در بسياري موارد ناآگاهانه انرژي و وقت خود را تلف كردهاند. اگر به اعصاب و احساسات خود غلبه نماييم نتايج مهمتري از جلسات و گردهماييهايمان ميگيريم.اگر طرف ديگر نخواهد از اين بحث بيخودي دست بكشد با كمال صداقت و صلابت از آن جمع فاصله بگيريد.
3- انحراف حسي: همان اشتباهات اعضاء و 5 حس شنوايي، بينايي، بويايي، چشايي و لامسه، است.
W از باد مخالف نهراسيد؛ پرنده با باد مخالف به پرواز در ميآيد.
تاثير اوليه و اشتباه
انعكاس جهان در انسان طي دو مرحله انجام ميگيرد كه ابتدا مرحلهي حسي و احساس و سپس مرحله فكري است. حسها و احساسات حلقهي واسط ميان تفكر و جهان هستند. و اما احساسات دو نوعند:
الف) احساسات فيزيولوژيك: مانند احساس گرسنگي، ناراحتي، درد، ضعف، تهوع، استراحت، احساسات جنسي و ...
ب) احساسات رواني: نظير شرم، دلسوزي، لذت، كينه، حسد، اندوه و ...
نخستي تاثيري كه در برخورد با پديده در انسان بوجود ميآيد تاثير اوليه نام دارد كه خود بر 3 شكل تاثير حسي – تاثير احساسي و تاثير فكري بروز ميكند.
غذايي را براي اولين بار ميخوريد. احساس شما ميتواند بسيار گوارا باشد و با خود فكر كنيد اگر امكان داشتيد هر روز آنرا ميخورديد. يك موسيقي را ميشنويد و در شما احساس دلزدگي پيدا ميكنيد و فكر ميكنيد كه هيچگاه نوار آنرا نخواهيد خريد. اين مثالها نشان ميدهد كه تاثير اوليه نقصي بزرگ دارد و آن اين است كه تاثير اوليه براساس عوامل منفرد و بويژه بر پايه فقدان تكرار عوامل بوجود ميآيد. البته نميتوان گفت كه هر گونه تاثير اوليهاي با واقعيت آن پديده مغايرت دارد و يا در تضاد با آن است ولي در هر صورت ميتوان گفت كه براي قضاوت مطمئن و علمي تاثير اوليه قابل اعتماد و تكيه نيست. زيرا اولا تاثير اوليه از هر پديده ناشي از انعكاس كوتاهمدت از برخي جوانب محدود و ظاهري پديده است؛ ثانيا هر پديده در حال تغيير است و محيط پيرامونش نيز در حال تغيير است؛ ثالثا، نه تنها پديده در حال تغيير است، خود ما نيز در حال تغيير و كسب اطلاعات جديد هستيم، احساساتمان تغيير ميكنند، جهانبينيمان استوارتر يا ضعيفتر ميشود و خصوصيات بدني و جسميمان تغيير ميكند. ما مجبور نيستيم از تاثيرات اوليه متاثر شده و اتخاذ تصمصم كنيم و اگر مجبور شويم بايد ريسك كنيم. در ابتدا بايد به ريسك برگشت پذير فكر شده و اگر امكان نداشت انتحار ميتواند مساله را به معلولهاي ديگري تبديل كند.
ادامه دارد ....